پایان یک دوران سپری شده

12 آذر 1401 06:39
پایان یک دوران سپری شده
در نقطه پایان یک دوران قرار داریم؛ با آمدن نسل تازه‌ای که تلاش دارد باورهای خود را با صدای بلند فریاد بزند و دیدگاه خود را مطرح کند. اما در میان این حوادث دو نکته بسیار حائز اهمیت است. نخست، اینکه چرا به این لحظه تاریخی رسیده‌ایم؟ و دوم اینکه نقش سینما در این برهه تاریخی چه خواهد بود؟ درباره نکته اول باید گفت که نبود ساختارهای درست در حاکمیت ایران منجر به نشنیدن صدای نسل‌های مختلف متولد بعد از انقلاب شد و همزمان‌ عدم توجه به دلسوزی‌های نخبگان و نقدناپذیری مسئولان در برخورد با نظرات مختلف اهالی موثر کشور، منجر به آن شد که ناگهان مدیران با نسلی مواجه شوند که هیچ اشتراکی مابین باورهای آن‌ها و تفکرات مسئولان وجود ندارد و همین صاحبان قدرت را به تعجب واداشته است. اگرچه مدیران تلاش دارند که متولدین دهه‌های اخیر ایران را با آرمان‌ها و ذهینت مورد نظر خود همراه کنند، متوجه یک نکته اساسی نیستند؛ اینکه که هیچ انسانی به شکل دستوری و خشونت‌آمیز باور هیچ انسان دیگری را نمی‌پذیرد و وقتی در تمام این سال‌ها ما شاهد محدودیت ابزارهای فرهنگی، سانسورهای گسترده و انواع فشار‌ها بر روی اقشار متفاوت مردم هستیم، قدرت فرهنگی کشور عملا از کار افتاده و باعث شده است که مابین این نسل تازه و تصویر آن‌ها در آثار هنری اختلاف جدی وجود بیاید و عملا ابزارهای فرهنگی در برابر درک خواسته‌های آن‌ها عاجز باشند. در چنین شرایطی پر کردن شکاف مابین مسئولان و نسل‌های تازه غیر‌ممکن به نظر می‌رسد. اما درباره نکته دوم؛ اینکه که سینما در چنین شرایطی چه باید بکند؟ باید این موضوع را بیان کرد که سینمای ایران چاره‌ای به جز بازنگری و تغییر ساختار خود ندارد. طی این سال‌ها توجه فیلمسازان همواره به نسل دهه شصتی‌ها بود که به نوعی سینمای ایران در دل تفکرات آن دهه بال‌ و پر گرفت. همین توجه پیش از اندازه سینمای اجتماعی ما به این نسل منجر شد که ارتباط مابین سینما با افرادی که بعد از دهه هفتاد متولد شده بودند، کاملا قطع شود و تصویری که از این افراد در فیلم‌های ما به نمایش درمی‌آمد، بیشتر شباهت به متولدین دهه شصت را داشته باشد. همین نشان‌دهنده آن است که اگر قرار باشد سینمای ما در دوران تازه به حیات خود ادامه دهد، لازم است که فیلمسازان ما ارتباط خود را با نسل‌های جدید بیشتر کنند و درباره آن‌ها مطالعه عمیق‌تری داشته باشند. همزمان در صورتی که نظام سانسور فعلی ادامه پیدا کند، بدون شک سینمای ایران به دلیل بی‌ربط بودن به شرایط اجتماعی امروز نابود خواهد شد.
برچسب‌ها:
اشتراک گذاری:

برای ارسال دیدگاه، وارد حساب کابری‌تان شوید.

دیدگاه
دیدگاهی برای نوشته وجود ندارد
خبرهای مشابه

ضرورت خصوصی شدن تلویزیون

:سال ها است که در سازمان صدا و سیما شاهد رشد سرمایه هایی هستیم که توسط خود تلویزیون مورد بی مهری قرار می گیرند! 🔹یکی از این افراد ارزشمند قطعا ایرج طهماسب است کسی که بدون شک اگر در هر کشور دیگری به دنیا می آمد ریاست کانال اختصاصی کودک و نوجوان به او پیشنهاد می شد! . 🔹پرسش اصلی اینجاست که چرا تلویزیون که سال‌ها برای مطرح کردن چنین گنج‌های انسانی تلاش می کند ناگهان خودش گل به خودی زده و آنها را به یکباره از خود جدا می کند! اتفاقی که متاسفانه بارها تکرار شده است! . 🔹از نابغه‌هایی مثل عادل فردوسی پور تا فرد بدون حاشیه ای مثل ایرج طهماسب همگی به دلیل یک نوع نگاه سلیقه ای مدیری حذف می‌شوند که تصور می‌کند نماینده کل ملت است! 🔹مشکل از جایی شروع می‌شود که ساختار دولتی تلویزیون اجازه اصلاحات اساسی را به آن نمی‌دهد! . 🔹به عنوان مثال اگر تلویزیون به جای پول نفت فقط به نظام آگهی‌های خود وابسته بود متوجه کاهش بیننده به دلیل همراه نداشتن سرمایه‌های انسانی خود می‌شد و به نقطه‌ای نمی‌رسید که امروز مستند تکراری حیات وحش مهم ترین برنامه این سازمان عریض و طویل باشد! پس اگر ما در کشورمان موضوع خصوصی سازی را جدی نگیریم بدون شک همه حرف‌هایی که بیان می کنیم چیزی به جز شعار برای مردم نخواهد بود!

آزار جنسی فقط مربوط به سینمای ایران نیست

سینمای ایران سال هاست که درگیر برخی سو استفاده های جنسی در برابر دریافت نقش شده است، اما گفتن چند نکته در مورد این موضوع ضروری است‌ ۱- بیانیه دادن در فضای مجازی کمکی به موضوع نمی کند و باید واحدی حقوقی این زمینه در خانه سینما تشکیل شود تا صحبت های مطرح شده را از نظر حقوقی بررسی کرده و به دادگاه ارائه دهد ۲- آزار جنسی فقط شامل بانوان نیست، و در مورد مردان هم دیده می شود ۳- باید توسط همان کمیته تعیین شود که چه چیزی آزار جنسی محسوب می شود زیرا ممکن است عده ای این وسط از آب گل آلود برای خود ماهی بگیرند! ۴- این رفتار های زشت جنسی جلوی ورود استعداد های تازه را به سینما گرفته است، و ما سال ها است که از نبود چهره های تازه در سینما رنج می بریم. ۵- آزار جنسی فقط محدود به سینما نمی شود و متاسفانه در تمام بخش های این کشور از جمله رسانه های مطبوعاتی وجود دارد که در طی این سال ها مطرح نشده است! . ۵-ضعف در نهاد های حقوقی در این زمینه می تواند مشکلات فراوانی را در آینده برای فضای هنر ترسیم کند . ۶- فقط بررسی ادعا ها اهمیت ندارد و باید قوانین زیادی ایجاد شود که جلوی چنین مواردی را قبل از وقوع بگیرد !

آمدن دولت تازه و لزوم بازنگری در سیاست‌های فرهنگی

با آمدن یک دولت تازه در ایران، یک‌بار دیگر نیازمند این هستیم که مواردی را به مسئولان تازه‌ی ارشاد یادآوری کنیم. ما نیازمند تغییرات گسترده‌ در بخش‌های مختلف ساختاری سازمان فرهنگی این کشور هستیم. واقعیت این است که این نهادها به دلیل ساختار اشتباهی که دارند، باعث می‌شوند هر فردی که بر صندلی مدیریت آن‌ها تکیه می‌زند صرفا به دنبال ایجاد رزومه برای خود باشد و هیچ تغییر تازه‌ای را رقم نزند..وقت آن رسیده که دولت به بخش خصوصی کاملا اعتماد کند و از دخالت در مواردی که وظیفه‌ی آن نیست، پرهیز کند. نکته‌ی قابل ذکر دیگر چالش مشکلات گسترده‌ی مالی بخش فرهنگی این کشور است که باید به سرعت توسط وزیر تازه بررسی و برطرف گردد. اینجانب معتقد هستم در صورتی که دولت به شکل مستقیم به بخش‌های مختلف فرهنگی از جمله رسانه‌ها، سینما و صنعت نمایش کمک مالی نکند، بدون شک طی یک سال آینده ما شاهد از بین رفتن تمام بنگاه‌های فرهنگی خواهیم بود..امیدوار هستیم با آمدن دولت تازه، دوستان به جای شعارهای دهان پرکن به دنبال راهکارهای عملی برای برطرف کردن رفع مشکلات باشند.

جشنواره کن و منتقدان پول‌بگیر وطنی

جشنواره کن امسال نه با حال و هوای همیشگی، ولی با هدف یادآوری «سینما هنوز زنده است» آغاز به کار کرد. فیلم‌های متنوعی در بخش‌های مختلف برای مخاطبان حرفه‌ای سینما به نمایش گذاشته شد. جای خوشحالی بود که سینمای ما با یک نماینده در بخش اصلی جشنواره حضور داشت و توانست یکی از مهم‌ترین جوایز این رویداد را به گنجینه‌ی افتخارات خود اضافه کند، که گزارش مفصل آن را در این شماره‌ی مجله‌ی «دنیای تصویر» به همراه بخش‌های متنوع دیگر خواهید خواند. اما به نکته‌ای که می‌خواهیم در اینجا اشاره کنم، مسئله‌ای است که سال‌ها گریبان بخشی از جامعه‌ی منتقدان ما را گرفته. شاید بسیاری از مردم این سرزمین با پدیده‌ی قلم‌فروشی و قلم دستوری آشنا نباشند، اما من به‌عنوان یک عضو کوچک این جامعه بر خود واجب می‌دانم این موضوع را با مردم سرزمینم در میان بگذارم. دوستان عزیز و گرامی ‌شاید از خودتان بپرسید چطور منتقدانی در داخل کشور بدون آنکه فیلم تازه‌ی اصغر فرهادی را تماشا کنند، به این اثر حمله می‌کنند؟ چند دلیل دارد که برای شما بیان خواهم کرد. نخست، برخی منتقدان در ایران و حتی خارج از این کشور فرمایشی هستند. یعنی اینکه قلم آن‌ها مال خودشان نیست؛ کس دیگری می‌گوید که مثلا فلان فیلمساز را بزنید و آن‌ها هم طبق دستور فرمانده انجام می‌دهند. دوم، گروهی از منتقدان هستند که برای دریافت پول و تلکه‌کردن عوامل یک فیلم، شروع به حمله می‌کنند و پس از دریافت چک با فیلم مهربان‌تر می‌شوند و با مردم درباره‌ی ویژگی‌های خوب اثر صحبت می‌کنند. سوم، گروهی از منتقدان که به دنبال ایجاد رابطه و سلام علیک کردن با برخی عوامل فیلم هستند و چون کسی آن‌ها را تحویل نمی‌گیرد، با انتقاد تند از اثر به دنبال جلب توجه صاحب آن می‌گردند.پرسش اینجاست که چرا این موارد را ذکر کردم؟ زیرا به نظر می‌رسد با قوت گرفتن جریان‌های ذکر‌شده، شاکله‌ی اصلی نقد جریان‌ساز در این کشور در آستانه‌ی نابودی قرار گرفته است و دیگر کم کم تشخیص آنکه کدام منتقد جعلی است و کدام مخالفت مبنایی سینمای دارد، برای عموم مخاطبان کاری سخت و مشکل شده است. ما به‌عنوان مدیران رسانه‌ای وظیفه داریم در برابر این جریان ایستادگی کنیم و امیدوارم باشیم که منتقدان نسل جوان ما مانند برخی صاحبان‌ قلم دچار انحراف نشوند و سینما را به دلایل کاملا هنری نقد کنند. شک نکنید تا زمانی که این جریان‌ها ادامه‌دار باشند، من درباره‌ی آن‌ها بیشتر خواهم نوشت، حتی اگر این عزیزان دست به تخریب بزنند.

گوهر گرانبهای هنر

همه ما انسان‌ها می‌دانیم و آگاه هستیم که پایان این دنیای فانی تنها با مرگ امکان‌پذیر است. اما گاهی بعضی از آدم‌ها پا به جهان می‌گذارند تا کارهای بزرگی را انجام بدهند و پس از پایان ماموریت‌شان، رفتن آنها به هر شکل و به هر شیوه‌ای برای ما سخت و جانکاه است. ارشا اقدسی در زمره چنین افرادی بود. او از جمله کسانی بود که شاید تا آخر عمر از نبودش حسرتی تمام وجودمان را در بر گیرد: به شیوه زندگی او، به نگاهش به جهان هستی و به کارهایی که در ذهن داشت و در مدت کوتاهی که خداوند متعال به وی عمر داد به سرانجام رساند نگاه کنید. شاید خیلی از آدم‌ها به این کره خاکی بیایند و بروند و هیچ اتفاقی در کره زمین نیافتد.اما آدم هایی چون ارشا اقدسی نگاهی درخشان دارند. همواره با خودشان یک ماموریت زیبا را حمل می کنند و تا زمانی که این ماموریت برای شان به سرانجام نرسیده باشد، جهان را ترک نخواهند کرد.

درخشش دوباره مک‌دورمند

«سرزمین آواره‌ها» ساخته کلوئی ژائو، برنده جایزه شیرطلایی ونیز یکی از مطرح‌ترین فیلم‌های سال گذشته جهان بود که این روزها به نمایش عمومی درآمده است. داستان درباره زنی به نام «فر ن»، با بازی فرانسیس مک‌دورمند، است، زنی غمگین که ساکن امپایر شهرکی در ایالت نوادا بود. این شهر در کنار منطقه‌ای صنعتی ساخته شده بود . پس از تعطیلی کارخانۀ گچ، امپایر نیز به معنای واقعی کلمه متروک ماند و خالی از سکنه شد؛ به‌‌گونه‌ای که در مدت زمان شش ماه، کُد پستی شهر نیز از تمام سیستم‌ها حذف شد! در این شرایط بسیار سخت، همسر فرن از دنیا رفت و او را کاملاً تنها گذاشت.فرن نیز آنجا را ترک گفت و با ماشین «ون» به دل شهرهای مختلف زد.

گذار از رنج‌ها

همگی روزهای سختی را پشت سر می‌گذاریم و انگار مدت‌هاست که از زندگی طبیعی و روزمره‌ای که قبلا می‌شناختیم دور شده‌ایم. در این روزها از دست نام‌های بزرگی همچون استاد محمدرضا شجریان، نصرت‌الله وحدت و اکبر عالمی فقط به درد و رنج جامعه‌ی فرهنگ و هنر این سرزمین دامن می‌زند. در چنین شرایطی، تنها کاری که از ما برمی‌آید ادامه دادن به مسیری است که برای پیوند مخاطبان ایرانی با دنیای هنر و سرگرمی آغاز کرده بودیم.

دیر ولی تازه

ابتدا باید از خوانندگان خوب دنیای تصویر عذر خواهی کنیم بابت تاخیر در انتشار شماره‌ای که هم‌اکنون پیش‌روی شماست. شاید از خود بپرسید علت این تاخیر چه بود؟ بخشی‌ از آن به دلیل شرایط کشور از کرونا گرفته تا مشکلات صنعت چاپ بود، اما مهم‌ترین دلیل شروع یک فصل تازه و اتفاق‌های تازه است که برای شما در مجله برنامه‌ریزی کرده بودیم و نیازمند زمان بود تا بتوانیم این موارد را اجرا کنیم. خوشبختانه با وجود همه گرفتاری‌ها، این دوران حداقل یک مزیت برای ما داشت تا بتوانیم تغییرات لازم را اعمال کنیم. خوشحالم که به شما این مژده را بدهم که از این شماره به بعد، دوستانی که دسترسی برای خرید مجله را نداشتند امکان این را خواهند داشت تا با مراجعه به وبسایت dtonline.ir هم نسخه‌ی آنلاین رنگی مجله را خریداری کنند و هم از طریق سفارش پستی نسخه‌ی فیزیکی مجله را به راحتی دریافت کنند.