در سایه اما روشن...

15 مرداد 1401 08:31
در سایه اما روشن...
نگاهی به کار عروسک‌گردان‌ها (به بهانه‌ی پخش سریال مهمونی)

 

 

.فرناز خزاعی

شیرینی و ماندگاری و البته تبدیل شدن مشتی پارچه، نخ و اسفنج به شخصیتی زنده، ملموس و البته واقعی تنها به دلیل هنر عروسک‌ساز، دیالوگ‌های بامزه‌ی نویسنده، بستر مناسب برای روایت قصه‌ها و البته توانایی صداپیشه‌ها نیست بلکه این پازل با دست‌هایی کامل می‌شود که هرگز نه دیده شده‌ و نه قرار است دیده شوند؛ دست‌های پشت پرده‌ای که جان می‌بخشند اما خودشان همواره در سایه‌اند. در تاریکی و سکوت، دست‌های‌شان برای عروسک‌ها به قلبی تپنده تبدیل می‌شود و آن‌ها را زنده می‌کند. تک‌تک عروسک‌هایی که در طول سالیان سالنه تنها به دست فراموشی سپرده نشده‌اند بلکه در ذهن‌ها و خاطرات مخاطبان‌شان از جایگاه ویژه‌ای برخوردارند، در میان دست‌های عروسک‌گردان‌ها راه رفته‌، خندیده‌ و به هر حرف و عملی، عکس‌العملی نشان داده‌اند. دست‌های کسانی که برای جاودانه شدن این شخصیت‌ها، سختی‌های بسیاری را متحمل شده‌اند؛ عروسک‌های(شما بخوانید شخصیت‌ها) مدرسه‌ و بعدتر شهر موش‌ها(ایرج طهماسب، حمید جبلی، کامبیز صمیمی مفخم و ...)، خونه‌ی مادربزرگه(ایرج طهماسب، حمید جبلی، مریم سعادت، فرشته صدرعرفایی، مسعود کرامتی و عادل بزدوده)، گربه‌ی آوازه‌خوان(ایرج طهماسب، دنیا فنی‌زاده، حسن پورشیرازی و ...)، گلنار(فرشته صدرعرفایی، علیرضا توتونچیان)، قصه‌های تابه‌تا(مریم سعادت و عادل بزدوده) و چندین و چند عروسک ماندگار دیگر و در نهایت عروسک‌های آثار ایرج طهماسب که در کنار مرضیه برومند ماندگارترین مجموعه‌های عروسکی را خلق کرده‌. مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی از صندوق ‌پست تا سه فیلم سینمایی و در نهایت مجموعه‌های نوروزی که هفت سال پخش شدو هر سال با حضور عروسک‌های تازه، مخاطب را شگفت‌زده می‌کرد؛ برای نمونه بچه دیو/دیبی(با عروسک‌گردانی مهناز خطیبی) که همه چیز را برعکس می‌گفت و خلاف ظاهر زمخت و خشن، تند و سریع واکنش نشان می‌داد و حرکت می‌کرد یا ببعی همان گوسفندی که متین و آرام بود(با عروسک‌گردانی بنفشه صمدی) و چندین و چند عروسک دیگر که نه تنها از دید مخاطب کاملا جاندار و زنده هستند بلکه نفس کشیدن‌شان هم در هر صحنه حس می‌شود و این‌ هنر دست‌های عروسک‌گردان‌هایی‌ست که در فضاهای تنگ و سخت زیر صحنه، پشت دکورها و در بسته‌ترین بخش‌های صحنه خودشان را جا می‌دهند تا به هیچ‌وجه دیده نشوند و در کنار این دیده نشدن، گوش‌های‌شان متمرکز بر صدای صداپیشه‌هاست تا حرکت و واکنشی متناسب با حرف‌ها و دیالوگ‌ها نشان دهند و این هماهنگی میان عروسک‌گردان و صداپیشه(در کنار مهارت و توانایی هر دو نفر) به درک درست از موقعیت و البته شناخت عروسک با همه‌ی ویژگی‌های ظاهری و خصوصیاتی که برای آن در نظر گرفته شده، بازمی‌گردد. 

کلاه‌قرمزی هرگز برای مخاطبانش(با قدمتی سی ساله!) یک عروسک پارچه‌ای یا اسفنجی نبوده(و نیست). هرگز هیچ کودکی(و بعدتر در نوجوانی و بزرگسالی) او را عروسکی بی‌جان ندید بلکه کلاه‌قرمزی شخصیتی کامل و زنده بود. پسربچه‌ای سربه‌هوا و شیرین که حتی بزرگ نشدن و کلاس اولی باقی‌ ماندنش در طول این سال‌ها به چشم کسی نیامد و این‌ها مدیون توانایی دست‌های دنیا فنی‌زاده بود که سال‌ها به این پسرک بازیگوش و دوست‌داشتنی جان بخشید، با سری که دائم تکان می‌خورد(با تکرار دیالوگ می‌دونم! می‌دونم! خودم می‌دونم!) و جثه‌ی کوچکی که همیشه عجله داشت؛ دنیا فنی‌زاده که سال‌ها نه تنها به کلاه‌قرمزی بلکه به عروسک‌های دیگری نیز با دست‌هایش زندگی بخشید و در نهایت با مرگ غم‌انگیزی از دنیا رفت(و ایرج طهماسب در اولین حضور کلاه‌قرمزی پس از مرگ فنی‌زاده، او را در سکوت و البته غم‌زده با مخاطب روبه‌رو کرد، در شرایطی که یکی از چند خالق کلاه‌قرمزی، دیگر جان نداشت). مرضیه محبوب(عروسک‌ساز و عروسک‌گردان پسرخاله) از عروسک ساده‌ی یک لاک‌پشت، پسربچه‌ای مهربان، آرام و البته بامعرفت را با همراهی صدای حمید جبلی خلق کرد. عروسکی که برای هیچ‌یک از مخاطبانش بی‌جان نیست بلکه ما تصوری از او داریم که در دنیای واقعی نان و نفت می‌خرد و به دیگران کمک می‌کند. اتفاقی که درباره‌ی بسیاری از عروسک‌های شناخته‌شده نیز صادق است.

ایرج طهماسب و مرضیه برومند هم‌چنان در طول این سال‌ها، ساخت مجموعه‌های عروسکی را(با توجه به سلیقه و تفکر مخاطب امروزی) ادامه داده‌ و هر یک در جذب مخاطب موفق بوده و هستند. مهمونی آخرین اثر ایرج طهماسب با حضور عروسک‌های تازه‌ای‌ست که باز هم به لطف انتخاب درست صداپیشه‌ها و عروسک‌گردان‌ها و البته ارتباط صحیح و هماهنگی میان‌شان، اثری دلچسب از کار درآمده و مخاطبان بسیاری را جذب کرده است. این‌بار بچه، شاباش، دی‌جی، کته، قیمه، روح، مگسی(خوشگل بابا) و پشه با دست‌های پیمان فاطمی، عیسی یوسف‌پور، محمد لقمانیان، علی پاکدست، نگار شهبازی و شیما بخشنده از عروسک‌های بی‌جان به شخصیت‌های ملموس تبدیل شده‌اند. در مجموعه‌ی مهمونی نیز عروسک‌گردان‌ها با دقت به جزییات شخصیت‌های واقعی خلق کرده‌اند، از همین‌رو حرف زدن یک پشه و درخواست‌های مکررش با تکان‌های آرام سر، بدن و نیشش برای نیش زدن به قول خودش ایرج برای مخاطب قابل‌پذیرش است یا ریسه رفتن‌های مکرر کته خانم از خنده و یا نشستن بچه و بغل کردن‌ زانوهایش در شرایطی که غصه تنها در صدا و حرف زدنش حس نمی‌شود بلکه کند شدن حرکات و حالت بدنش نیز این حس را به مخاطب منتقل می‌کند. 

عروسک‌گردان‌ها سال‌ها برای دیده شدن عروسک‌ها خودشان را از دید مخاطب پنهان می‌کنند و دردها و فشارهای جسمی را تحمل کرده تا عروسک‌ها حرکاتی طبیعی و به دور از تصنع داشته باشند. نام‌شان به اندازه‌ی صداپیشه‌ها یا بازیگرها مطرح نمی‌شود اما سال‌ها عاشقانه به عروسک‌ها روح و جان می‌بخشند. این نام‌ها و دست‌های پشت‌پرده بخش مهمی از خاطرات دوران کودکی بسیاری از ما را ساخته‌اند و همچنان بخش مهمی از دلخوشی مخاطبان آثار عروسکی در میان دست‌های آن‌هاست. 

 

 

 

 

برچسب‌ها:
اشتراک گذاری:

برای ارسال دیدگاه، وارد حساب کابری‌تان شوید.

دیدگاه
دیدگاهی برای نوشته وجود ندارد
خبرهای مشابه

راه یابی فیلم «تفریق» به جشنواره تورنتو

حضور «تفریق» در جشنواره‌های خارجی بلامانع است.

خاندان اژدها بهتر از بازی تاج و تخت است

واکنش اولیه منتقدان به سریال جدید شبکه اچ بی او

کولی و رویاهای دست نخورده‌اش

درباره الناز شاکردوست در «تی تی»

سریال «سینما پارادیزو» ساخته می‌شود

جوزپه تورناتوره فیلم خود را به سریال تبدیل می‌کند

راوی صادق تلخی‌های جامعه

نگاهی به کارنامه فیلم‌سازی وحید جلیلوند

چالش‌های یک «پروانه»

واکنش سلنا گومز به علاقه‌ی مریل استریپ

شاید خندوانه به تاریخ بپیوندد

محمد بحرانی نوشت